![]() |
![]() |
|
|
بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سرآید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور خورشید جوی بو که بر آید بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به در آید ترک گدایی مکن که گنج بیابی از نظر رهروی که در گذر آید صالح و طالح مطاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که نظر آید بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به در آید غفلت حافظ درین سراچه عجب نیست هر که به میخانه رفت بی خبر آید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 21:13 توسط داود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 |
| پیوندها |
|
نرسیدم هرگز... (راحیل) سایت سید محمد خاتمی بنیاد باران پردیس من |
|
RSS
|