![]() |
![]() |
|
|
زمستون تن عریون باغچه چون بیابون درختا با پاهای برهنه زیر بارون نمی دونی تو که عاشق نبودی چه تلخه مرگ گل برای گلدون گل و گلدون چه شب ها نشستن بی بهونه واسه هم قصه گفتن عاشقانه چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه بهاره،زمستونا برای تو همیشه تو مثل من زمستونی نداری که باشه لحظه چشم انتظاری گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون گلای کاغذی داری تو گلدون تو عاشق نبودی ببینی تلخه روزای جدایی چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون بشینم بی تو با چشمای گریون
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 اسفند1387ساعت 20:11 توسط داود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 |
| پیوندها |
|
نرسیدم هرگز... (راحیل) سایت سید محمد خاتمی بنیاد باران پردیس من |
|
RSS
|