تبليغاتX
ساده باشیم ... اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
بسم الله الرحمن الرحیم

به نام یگانه هستی بخش، آن جاودانه ازلی و ابدی که حیات را در تن خاک زمستان زده دمید و شکوفه  عشق بر آن رویانید . به نام او آغاز می کنیم سالی دیگر را در طلب حالی دیگر برتر از آنچه در آن به سر بردیم. به نیکی می توان از طبیعت آموخت سر "شدن" و نماندن را و اینک مجالی برای پویایی مهیا شده تا از ردای گذشته به درآییم و پر تکاپو با تکیه بر توانمندیها و استمداد از آن قادر لایزال، اهتمام خویش بر تحقق آن چیزی نهیم که شایسته سرشت الهی ماست . پس سر بندگی بر آستان رفیعش می ساییم و خاضعانه حالی نو و روزگاری نو را از او می طلبیم .

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 0:9  توسط داود | 
 

ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)

 سرو نباشد به اعتدال محمد(ص)

قدر فلک را کمال و منزلتي نيست

در نظر قدر با کمال محمد (ص)

وعده ديدار هر کسي به قيامت

ليله اسري‌  شب وصال محمد (ص)

آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي

آمده مجموع در ظلال محمد (ص)

عرصه گيتي مجال همّت او نيست

روز قيامت نگر مجال محمد(ص)

و آن همه پيرايه بسته جنّت فردوس

بو که  قبولش کند بلال محمد (ص)

همچو زمين خواهد آسمان که بيفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)

شمس و قمر در زمين حشر نتابد

نور نتابد مگر جمال محمد (ص)

شايد اگر آفتاب و ماه نتابد 

پيش دوا بروي چون هلال محمد (ص)

چشم مرا تا به خواب ديد جمالش

خواب نمي‌گيرد از خيال محمد (ص)

سعدي اگر عاشقي کني و جواني

عشق محمد (ص) بس است و آل محمد(ص)

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 18:38  توسط داود | 
 

الهی ، اگرچه نور در عبادت است اما کار به عنایت است

آنچه دوختی درپوشیدیم،هیچ از ما نیامد از آنچه درکوشیدیم

آنچه روا می داری، می دار و این برداشته ی خو را فرو مگذار

الهی ، دلها نور جمال جهانتابت را جویایند و زبانها ذکر حضرتت را گویایند

نظر دریغ مدار الهی، نظر دریغ مدار ...

                                                                                   مناجات نامه

                                                                             خواجه عبداله انصاری

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 14:42  توسط داود | 
 

زمستون تن عریون باغچه چون بیابون

درختا با پاهای برهنه زیر بارون

نمی دونی تو که عاشق نبودی

چه تلخه مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شب ها نشستن بی بهونه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زیر بارون زمستون

زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره،زمستونا برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی ببینی تلخه روزای جدایی

چه سخته چه سخته بشینم

بی تو با چشمای گریون

بشینم بی تو با چشمای گریون

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 20:11  توسط داود | 

 

ای علی موسی الرضا(ع) ، ای پاکمرد یثربی، در طوس خوابیده

من تو را بیدار می دانم.

زنده تر، روشن تر از خورشید عالمتاب

از فروغ و فر شور و زندگی سرشار می دانم

گرچه پندارند دیری هست، همچون قطره ها در خاک

رفته ای در ژرفنای خواب

لیکن ای پاکیزه باران بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب

من تو را بیدار، ابری، پاک و رحمت بار می دانم

ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم طوس

-در کنار دون تبهکاری که شیر پیر پاک آیین، پدرت،

آن روح رحمان را به زندان کشت-

من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طره زرتار می دانم

من تو را بی هیچ تردیدی(که دل ها را کند تاریک)

زنده تر، تابنده تر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی ، دور یا

نزدیک

خواه پیدا، خواه پوشیده

در نهان تر پرده اسرار می دانم

با هزاری و دو صد، بل بیشتر، عمرت

ای جوانی و جوان جاودان، ای پور پاینده، مهربان خورشید تابنده،

این غمین دوستدارت،

دور از تو دلگیرت

با تو دارد حاجتی، دردی که بی شک از تو پنهان نیست.

وز تو جوید(در نمانی) را ه و درمانی

جاودان جان جهان، خورشید عالمتاب

این غمین غریبت را، دلش تاریک تر از خاک

یا علی موسی الرضا ، در یاب

چون پدرت این خسته دل زندانی دردی روان کش را

یا علی موسی الرضا دریاب،درمان بخش

یا علی موسی الرضا در یاب

                                                                                             مهدی اخوان ثالث

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 19:37  توسط داود | 
تاج از فرق فلک برداشتن، جاودان آن تاج بر سر داشتن،

در بهشت آرزو ره یافتن، هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز، شب بتی چون ماه در بر داشتن،

صبح از بام جهان چون آفتاب، روی گیتی را منور داشتن،

شامگه چون ماه رویا آفرین، ناز بر افلاک اختر داشتن،

چون صبا در مزرع سبز فلک ، بال در بال کبوتر داشتن،

حشمت جاه سلیمان یافتن،شوکت و فر سکندر داشتن،

تا ابد در اوج قدرت زیستن،ملک هستی را مسخر داشتن،

بر تو ارزانی که ما را خوشتر است: لذت یک لحظه مادر داشتن...

                                                                                                    فریدون مشیری...

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 18:22  توسط داود | 

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ، 
 و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .

و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...

                                                                                     ویکتور هوگو

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 16:5  توسط داود |